کثرتیم و امتداد سیر توحیدیم ما
آنچه او خواندیم ما و آنچه او دیدیدم ما
هستی موهوم ما یک لب گشودن بیش نیست *
بر لب انکار هستی مهر تأییدیم ما
چون سراب از چشم غفلتپیشه پیدا میشویم
از من و ما جز «نما» چیزی نفهمیدیم ما
جمع اضدادیم و از نیرنگ انکار ایمنیم
هم شب نومیدی و هم صبح امیدیم ما
چون شقایق از کویر وهم بیرون آمدیم
تا بهفهم آسمان چون خار پیچیدیم ما
در هوای نور حاجتمند سوی آسمان
آمدیم ای ابر لطفی کن که خشکیدیم ما
یا ببار آور بهار دشت را یا بازگو
تا کجا با خویش در پندار تبعیدیم ما
* از مولانا میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی:
هستی موهوم ما یک لب گشودن بیش نیست
چون حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما